اندازه ی یک حبّه قند است ... گاهی می افتد توی فنجان ِ دل ِ ما ... حل می شود آرام آرام ... بی آنکه اصلا ً ما بفهمیم ... و روحمان سر می کشد آن را ... آن چای شیرین را ... شیطان ِ زهرآگین ِ دیرین را ... آن وقت او خون می شود در خانه تن ... می چرخد و می گردد و می ماند آنجا ... او می شود من...
دوستای دوست داشتنیم سلام
امید وارم که حالتون خوب باشه مث من
دماغتون چاق باشه بازم متاسفاته مث من
راستی این روزا عمل زیبایی بینی چقدر هزینه داره؟
جدی بگید تا برم یه وامی بگیرم یه حال توپی بدم خودمو ...
بگذریم ................................ خوب الان گذشتیم دیگه نه؟
3 عدد کار باهاتون دارم
اول دومی رو میگم دوم سومی رو و سوم اولی رو
یه سوال دارم ازتون خوشحال میشم بشنوم جواباتوون رو
و اما سوال:
فرض کنین دارین پیاده با کلی اشوه و ناز تو خیابون راه میرین
2 حالت داره:
اول اینکه شما پسرین : در این حالت یه دختر جووون که داره به طرف شما میاد نظرتون رو جلب میکنه
حالت دوم شما مونث هستید و یه پسره میاد به طرف شما و شما زل زدید توو چشماش
خلاصه حالا تصور کنین که شما به طرف مقابل رسیدید می خواین از کنار همدیگه رد شین هر دوتاتون میرین به به سمت و دوباره همینطور بعد یهو پشت پاتون گیر میکنه به پای دیگتوون
و با تمام هیکلتون پرت میشین رو طرف مقابل اون طرف خورده زمین شما هم روش هستین
حالا شما در این حالت چه کار میکنین ؟
خودتون رو جایی بدونین که همه دارن نیگاهتون میکنن!!!
حتما بهم بگید چه میکنین
هفته ی دیگه میگم چرا اینو پرسیدم
فدای همتون .................. نوشته ی یک ساده دل: حامد






در دور و برم چقدر یخ ریخته اند
بر روی سرم مور و ملخ ریخته اند
در دور و برم پزشک قانونیها
دنبال دلیل و سر نخ ریخته اند
-دیروز غروب من خودم را کشتم

کودک نجوا کرد: - خدایا با من حرف بزن.
مرغ دریایی آواز خواند.کودک نشنید ، سپس فریاد زد: - خدایا با من حرف بزن.
رعد در آسمان پیچید.اما کودک گوش نداد.کودک نگاهی به اطرافش انداخت و گفت:- خدایا بذار ببینمت.
ستاره ای درخشید ، ولی کودک توجه نکرد.
کودک فریاد زد: خدایا یه معجزه به من نشون بده.
یک زندگی متولد شد ، اما کودک نفهمید.
کودک با نا امیدی گریست. - خدایا با من در ارتباط باش.بذار بدونم اینجایی!
بنابراین خدا پایین آمد و کودک را لمس کرد، ولی کودک پروانه را کنار زد و رفت.

رانده
دست بردار از این هیکل غم
که ز ویرانی خویش است آباد.
دست بردار٬که تاریکم و سرد
چون فرو مرده چراغ از دم باد.
دست بردار٬ ز تو در عجبم
به در بسته چه می کوبی سر.
نیست ٬می دانی٬در خانه کسی
سر فرو می کوبی باز به در.
زنده ٬وین گونه به غم
خفته ام در تابوت.
حرف ها دارم در دل
می گزم لب به سکوت.
دست بردار که گر خاموشم
با لبم هر نفسی فریاد است .
به نظر هر شب و روزم سالی است
گر چه خود عمر به چشمم باد است
احمد شاملو

من عاشقم ، عاشق مانده ام ، هر چند او دیگر نیست ، اما
من که هستم.
عشق او نیز هست. چه شبیست. من و احساسم و تاریکی شب و عشق
او و روزگار و مردمش و کمی سیگار که آن هم دود خواهد شد اگر مردم این
زمانه بگذارند.